مبحث چهارم: مفهوم جبّ

    در لسان العرب«جبّ جبّاً»، القطع معنا شده،يعني بريدن و آمده است: ومنه الحديث: إِنَّ الإِسْلامَ يَجُبُّ ما قَبْلَه والتَّوبه تَجُبُّ ما قَبْلَها. أَي يَقْطَعانِ ويَمْحُوانِ ما كانَ قَبْلَهما من الكُفْر والـمَعاصِي والذُّنُوبِ[1]؛ اسلام ما قبل خود را قطع مي­کند، يعني کفر و گناهان ماقبل خود را قطع مي­کند و محو مي­نمايد. مقاييس اللغه ذيل واژه الجبّ نوشته: «أحدهما القَطْع، والثّاني تجمُّع الشيء»، جبّ دو معنا دارد يکي بريدن ديگري جمع کردن چيزي.[2] المعجم الوسيط «جبّ» را قَطَعَ ترجمه نموده.[3] جبّ در اصطلاح، يکي از قواعد فقهي مي­باشد، به معني از بين بردن و محو کردن ، از آن رو که آيه الله مکارم قاعده الجبّ را چنين بيان نموده­اند: «من القواعد المعروفه بين الأصحاب قاعده الجب، و موردها ما إذا أسلم إنسان فكان عليه ذنوب أو حقوق من قبل، فالإسلام يجب عما قبله[4]» از قواعد شناخته شده ميان فقها قاعده الجب است و مورد آن جايي است که انسان گناه­ها و حقوقي قبل از تشرف به اسلام داشته، و اسلام آن­ها را محو مي­نمايد.



. ابن منظور الإفريقي؛ لسان العرب، حرف الجيم. [1]

[2]. ابن فارس؛ مقاييس اللغه، حرف الجيم.

. انيس، ابراهيم؛ منتصر، عبدالحليم؛ الصوالحي، عطيه؛ خلف احمد، محمد؛ ، المعجم الوسيط، ج1، قسم الجيم.[3]

. المکارم الشيرازي؛ القواعد الفقهيه، چ3، مدرسه امام اميرالمومنين (ع)، قم، 1411 ه.ق، ج2، ص171.[4]